تبليغاتX
عاشقانه ترینها تقدیم تو باد

عاشقانه ترینها تقدیم تو باد

این وبلاگو با تمام وجودم به عشقم مهدی تقدیم می کنم

چشمانم خيره شده!

چشمانم خيره شده!

به طلوعي درکرانه دور

اندکي روياء ، به خودم مي آيم

با پلک هايم رويا را کنار ميزنم

نگاهي تکراري!به آنچه بوده و هست

همچنان دراعماق درّه اي! نا اميد

با رويائي از طلوع در افق بي کران

قدم از قدم بر ميدارم

نه! توان رفتني نيست

ماُيوس زانوهايم را بغل ميکنم

سر را بر شانه ام خم ميکنم

و باز خيره ميشوم !!

+نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت13:24توسط پریسا | |

ميشود ازحسرت ديدار تو بيمار شد

ميشود در عين مستي نزد تو هوشيار شد


ميشود مثل خدا در نزد تو تعظيم کرد


ميشود در نزد تو مشغول استغفار کرد

ميشود نام تو را همچون دعايي ذکر کرد


 ميشود با جان و دل خواهان اين تکرار شد


ميشود از شوق ديدار تو رفتن سوي خواب

ميشود با ياد تو هر نيمه شب بيدار شد


 

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت14:37توسط پریسا | |

 

قاصدكم بيا پايين كنار من

 

سرتو بذار رو شونه هام

 

تا بكشم دست رو موهات

 

گريه كنم رو گونه هات

 

دلمو بدم به خنده هات

 

بوسه بدم به اون لبات

 

عشقو بدم به گريه هات

 

بهت بگم با اين نگام

 

تو غربت داغ لبات   شدم اسير اون نگات

 

ديونگي حق منه    عاشقي دنياي منه

 

بدون هيچ دلواپسي     شدم اسير اون صدات

 

تو همنواي من بودي     اسيرو حيرونم بودي

 

من بودم عاشق تو      عاشق اون نگاه تو

 

تو گلدون ياس دلت   مثل قناري ميمونم

 

عشقتو از بر ميكنم  

 

 مثل گل تو گلدونا     عطرمو هديه ميكنم

 

حالا بگو دوسم داري   تا آخر عشق با مني؟

 

پروانه سوخت تا كه بياموزد عاشقي

 

من از نگاه ساكت پروانه سوختم

 

بينايي ام بگير كه جبران شود گناه

 

من در خيال چشم به چشم تو دوختم

 

با سلامي چو تبسم سبزي سبزه گي ها  بر تو تقديم ميكنم

 

با نگاهي چو تواضع راز دل بر تو احيا ميكنم

 

با تو در جستجوي آبي عشق گلها شكوفا ميكنم

 

بي تو اما چون گل خشكيده ياس در كنجي ناله ميكنم

 

+نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت21:42توسط پریسا | |

عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند.
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.
عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.
عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.
عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت2:28توسط پریسا | |

شبي در دفتر قلبم کشيدم رد پايت را .کشيدم طرح زيباي غروب چشمهايت را.کنار هاله چشمت کشيدم

عکس يک دريا .کشيدم روي امواجش حضور آشنايت را.وآن شب با دلي لبريز از آواز دلتنگي.زدم فرياد در

ساحل دلم دارد هوايت را.تو مي گفتي که با يادت شکستم بغضهايم را. ومن باور نمي کردم هواي گريه

هايت را.کنا رطرح پايبندي کنار خلوتي مبهم به خاطر مي سپردم من تمام حرفهايت

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت2:26توسط پریسا | |

عشق را شما چگونه تفسير مي كنيد؟

How Do You Interpret Love?

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟

I can't tell the reason... but I really like you
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟

How can you say you love me?
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي
Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنيه،

because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي،

because you are loving,
دوست داشتني هستي،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستي،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم
If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دليل ميخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم


True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت19:29توسط پریسا | |

سلام به همه دوستان . ببخشید که این مدت نتونست آپ کنم به هر حال بازم پوزش می خوام ولی از حالا به بعد خدمتتون هستم مخصوصا باید از عشقم مهدی پوزش بخوام  

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت19:9توسط پریسا | |

عشقم فقط تویی مهدی

+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت23:11توسط پریسا | |

مراکم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش این وزن آواز من است

اگر مرا بسیار دوست میداری شاید حس تو صادقانه نباشد

کمتر دوستم بدار تا عشقت ناگهان به پایان نرسد

من به کم هم قانعم و اگر عشق تو اندک ، اما صادقانه باشد من راضی ام

دوستی پایدار از هرچیزی بالاتر است

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش این وزن آواز من است

بگو تا زمانی که زنده ای ،  دوستم داری !

و من تمام عشق خود را به تو  پیشکش میکنم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت15:0توسط پریسا | |

بی خبرم از حال من رفتی و پر غم گشته ام / خود ببین همچون خدا تنهای تنها گشته ام

گفته بودی می شوی غمخوار و همدم بر دلم/ خانه ی قلبت شود کاشانه ی عشق دلم

یاد  داری  آن همه شبها که در وقت  اذان / دست اندردست هم رفتیم تاهفت آسمان ؟

یاد داری بوسه عشقی به لبهامان نشست؟/عهد عشق و یاری آنجا بر دلای ما نشست

یاد داری  دست گرمت  روی قلبم را فشرد ؟ /از تپش هایش تو فهمیدی چگونه دل  سپرد

آه پس کو آن همه عشقی کزان دم میزدی ؟/کو نشان دوستت دارم که حرفش میزدی ؟

بی وفا تنها شدم غمخوار من بودی رفیق!/ عشق من بودی چرا خنجر زدی ای نارفیق!

یاد داری گفتمت یک لحظه بی تو مرده ام ؟ / هستی و دار  و  ندارم  را به تو بسپرده ام

التماست  کردم .... دست من  را  ول  نکن  / آسمان قلب من  را بی فروغ  و  شب  نکن

گفته بودی تاهمه عمرت دلت مال  من ست/چشمهای مهربانت عاشق چشم من ست 

آه قلبت را چه شداینگونه تنهایم گذاشت ؟ / همدم شبها واشک وحسرت ودردم گذاشت

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت14:53توسط پریسا | |

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم...

در چشمانت خیره شوم و بگویم دوستت دارم.

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم

سر رو شونه هایت بگذارم از عشق تو از داشتن تو

اشک شوق ریزم.

منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم

بوسه ی از سر عشق به تو تقدیم کنم

وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم

آری من تو را دوست دارم

   و عاشقانه می ستایم

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت17:14توسط پریسا | |

     

                 وقتی به چشمات میرسم خیره میشم بی اختیار

بهت میگم دوست دارم برام تویی دارو ندار

ببین همه نیازمه وقتی کنارت میشینم تو هم

بگی دوست دارم عشقو تو چشمات ببینم

فقط همین نیازمه نیاز با تو بودنه

دوست دارم یعنی همین دل رو به تو رسوندنه

اگه همه دنیا نخوان تو مال من بشی

دنیا رو داغون میکنم اگه تو مال من نشی

از سر راه بر می دارم هر کی غم ما رو بخواد

حتی اگه دنیا نخواد دلم فقط تو رو میخواد

فقط همین نیازمه نیاز با تو بودنه

دوست دارم یعنی همین دل رو به تو رسوندنه

همه شعرا که سرودم جای مهربونی تو

اگه قلبتو شکستم دل من ارزونی تو

پا به پای خستگی هات دنبالت میام همیشه

اخه این دل دیوونه نباشی اروم نمیشه

فقط همین نیازمه نیاز با تو بودنه

دوست دارم یعنی همین دل رو به تو رسوندنه

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت17:0توسط پریسا | |

یه روز میاد که مثل من دیگه تو هم عاشق می شی
میاد یه روزی که تو هم دیوونه ی چشاش می شی

 

یه روز میاد که نازنین می فهمی حرفهای منو
یادت بمونه عزیزم همیشه من گفتم نرو


یه روز میاد که مثل من کنج اتاقت بشینی
هی شعر بگی گریه کنی عکس چشاشو بکشی


یه روز میاد من میدونم که تو اسیر عشق می شی
به حرفهای من میرسی حسابی قربونش می شی


من میدونم تو هم یه روز دلت می خواد فدا بشی
قربون چشماش بری تا یه وقت ازش جدا نشی


یه روز میاد تو تنهاییت خیره می شی به عکس اون
اونقده قربونش می ری اما می بینی نیست دیگه اون


یه روز میاد که مثل من کنار عکسش بشینی
نامه هاشو بخونیو واسه نگاهش بمیری

 
اون روز میاد که عشق تو یهو بهت نگاه کنه
تو چشمهای قشنگ تو خیره بشه صدات کنه


با خنده اون بهت بگه به درد هم نمی خوریم
تو خیلی خوبی اما ما بهم دیگه نمی رسیم

 
من میدونم اون روز میاد که تک وتنها بشینی
گلهای یادگاریشو بو بکشی گریه کنی


یه روز میاد که همه جا اسم اونو صدا کنی
برای برگشتن اون همش خدا خدا کنی

 
میاد یه روزی که تو هم مجنون و آواره بشی
دلت نخواد اما بگه مجبوری که جدا بشی


اونوقت به یاد من بیفت به یاد خاطراتمون
بدون چرا من همیشه گفتم نرو پیشم بمون

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت3:38توسط پریسا | |

در مصرع بعد هم تو را مي بوسم

ايراد ندارد !به کسي چه!اصلن

شعر خودم است من تو را مي بوسم!

بي دغدغه همچنان تو را مي بوسم

بي بوسه عزيز!در خودم مي پوسم

آنقدر به بوسه ي تو معتادم که

يک قافيه در ميان تو را مي بوسم

دل مي شود از تو قرص با يک بوسه

احوال مرا بپرس با يک بوسه

لبهاي تو نسخه ي مرا پيچيدند

صبح و شب و ظهر قرص با يک بوسه

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت3:28توسط پریسا | |

 

 

دوستان نظر یادتون نره

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت20:45توسط پریسا | |

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت20:38توسط پریسا | |

 

 

عزیزم فقط خدا میدونه که چقدر عاشقتم....!!

 

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت20:4توسط پریسا | |

از کسي که

دوستش داري ساده دست نکش!

           شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي

 و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن !

  چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشه!!!

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت16:49توسط پریسا | |

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم


اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم


یا چشم بپوش از منو از خویش برانم!!


یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم...

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت16:43توسط پریسا | |

بذار روی ماهت رو دم آخر نگاه کنم

سخت با خاطراتمون با دل خون وداع کنم

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت16:26توسط پریسا | |

 

 

پسر به دختر گفت: اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري

 هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت

 ممنونم

تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به

 قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من

 هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي

 اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه

هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...

چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي

افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد

 استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!

دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و

 درون آن چنين نوشته شده بود:

سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم

 ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري

كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت

 موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)



دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر

 داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و

 به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم...

نظرشماچیه؟

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت16:14توسط پریسا | |

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت14:21توسط پریسا | |

 داي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و

 

 مي شنوم که چه دلتنگ در کنج سکوت شب ‌،

 

 براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم

 

مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد

 

 آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم

 

 به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و

 

مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته....

 

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت14:19توسط پریسا | |

مهربانم  میدانی

 

  

دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم

 

قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم

 

چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست

 

عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند

 

دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است

 

درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند

 

پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.

 

عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت.

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت14:10توسط پریسا | |

  

می نویسم با قلم عشقم از قطره های کوچک اشکم

واسه دل تنگم...کلمه های آشفته ی ذهنم مانند قطره های

 بارون نم نم بر روی دفتر عشقم می لغزد....

 ودر صفحه ی قلبم حک می شود....

می خواهم با کلمه های قلبم قایقی بسازم ودر ساحل

 نگاهت رهایش کنم تا در شبی اینچنین با یه فانوس نقره ای

 بیای وبه قلبم روشنایی عشقت را ببخشی  ای مهربونم...

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت14:8توسط پریسا | |

بهترینم

  

اکنون که در کنار هم هستیم

 

بیا و لحظه ای به صدای قلبمان گوش کنیم

 

لحظه ای گوش جان بسپاریم

 

به زیبا ترین ترنــــم زنـدگی.....

 

تردید نکنیم.... آری......

 

 این صدای پای عشق است که می شنویم

 

که با کفش های عاشقی گام بر می دارد

  

پس بیا عاشقانه یکدیگر راتا ابد دوست بداریم.

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت14:2توسط پریسا | |

 

عزیزم

 

 

در کنار توهمه ی خوبی ها را می یابم و در نگاه

 

 

عاشقانه ات تازه می شوم

 

 

مهربان من باز به تو می گویم که دوستت دارم

 

 

و نگاهم را به نگاهت می دوزم و به پاکی چشمهایت

 

 

قسم می خورم که تا ابد با تو می مانم

 

 

تا بدانی عاشق ترین هستم.

 

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت13:43توسط پریسا | |

 

وقتی که تو را در آغوش میگیرم

احساسیست بس وصف ناپذیر

گرمای وجود تو

چشمان معصوم تو

لبان خندان تو

و دستان گرما بخشت

به من آزادی می بخشد

شاید در آسمانم

شاید تنها یک رویا یا یه خوابه

هرگز دوست ندارم از این خواب بیدار شوم

تو عشق خدا را در من زنده میکنی

تو مرا به آسمان ها می بری

تو عاشقم میکنی

و من عاشق می شوم

عاشق معبودم

عاشق خالقم

چون آفریننده ما هم مارا در کنار هم

در آغوش هم

و همیشه با هم دوست دارد

پس سزاوار پرستش است

خداوندا من و مهدیم تو را عاشقانه دوست داریم

خداوندا مارا عاشق کن

عاشق خودت

که تنها تو لایق عشق پاکی

به احترام عشق

یه عشق پاک

ما رو از هم جدا نکن

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت13:36توسط پریسا | |

با تو قیمتی ترینم                                                          

ابرک قله نشینم  

بی تو ای خودی تر از من                                   

مثل حلقه بی نگینم

 

 

                         ای همه بود و نبودم

                               ای تمام تار و پودم                                

                               ای تو آرزوی قلبم                                                                               

                               کاشکی عاشقت نبودم

 

                                

                                                                     دنیا هزار رنگه برات                      

                                                                     چه قدر دلم تنگه برات               

                                                                     با دل و جون داد می زنم

                                                                     دلم زیر سنگه برات 

    

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت13:20توسط پریسا | |

 

مهدی عزیزم دوست دارم 

قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم

 قرار نبود اینجوری شه یهو بشی همه کسم

راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم

شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم!

چه جوری بگم دوست دارم؟ چه جوری بگم خاطر خاتم؟

چه جوری بگم باور کنی عاشق روی ماهتم ؟

این دل من عاشقت هنوزم نمی دونی عزیزم چی آوردی به روزم

عاشقتم هنوزم..............

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت11:31توسط پریسا | |